تبليغاتX
اندوه باروتی

اندوه باروتی

شعر های فارسی


رفیق!

پیراهن حریر سبز نمی خواهم

لابه لای

"گومار"هایی که

        دل تنگ تو نیستند

کشکرت

آواز نمی رقصم را جار می زند.

رفیق!

به بوی کدام شعر

کدام"رجاء"ی بی "کولی"

قلابت را

          رها کردی؟

"آمولای" نیستم

که بر "شوند"زارهای قریه

زار،زار

بر جنازه نیمه عریان "چی چی لاس"

های بی خواهر

به رقصم.

رفیق!

ورف سردی باد

اتاق سر جاکش، امه ورجا نیشته

صاراتان

سینه سورخی ک تاسیانی فوجه.

کیشخال

 امی آواز، توسه ولگ بو

رفیق!

"کی بوگوفته کو واسی دکلایه؟"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 19:40  توسط حمید   | 

۱.

خرداد

ورم كرده روي دستم

به جنبش كرم ها فكر مي كنم

۲.

آب تني ممنوع!

در ظهر تابستان

آواز مرگ را مي خوانند

۳.

اين اگر ها اگر مي گذاشتند

سيگاري مي گيراندم

وقتي لب ها همه خاموش بودند.

۴.

اين اگر ها اگر مي گذاشتند

شك نمي كردم

كه انار ها هم دندان دارند

و لب هايي براي بوسيدن

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 11:52  توسط حمید   | 

۱

عقربه ای شکست

ساعتی فرو رفتیم

در خودمان.

۲

های و هوی زنی

در چهار خانه های دفتر نقاشی ام

راه گم کرده است

مدادم را ندید ه اید؟

۳

ماهی ها

اندوه دریا را نفس می کشند

من اندوه جهان را.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 14:43  توسط حمید   | 

 

۱

درخت

کودک کاغذ نقاشی بود

وقتی که

کلاس اول بودیم

۲

تکثیر آرزوهای مردی نیست

در دلت

کاشکی هایی است

که فقط به تو رونوشت شده اند

۳

سکوت می کنم

دهانم را با چسب بچسبانید

اما دلم را چه می کنید؟

۴

افق

توی دست چپ ات جا مانده است

به فکر من نباش

۵

این اگر ها اگر می گذاشتند

شک نمی کردم

که انار ها هم دندان دارند

و لب هایی برای بوسیدن

۶

دیوانه نیستم

گنجشکی ام که دل عاشقم

جنون گاوی گرفته است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 19:5  توسط حمید   |